دوستی می گفت...

 

یه روز پلیس جلو مو گرفت ...

رفتم جلو به پلیسه خیلی جدی گفتم :
اصلا میدونی من کی هستم ...؟

گفت کی هستی ...؟

شروع کردم به آواز خوندن :

گفتم من یه پرندم آرزو دارم تو باغم باشی.

جریمم نکرد ...

اشک تو چشاش جمع شد ...

گفت خدا شفات بده