تبدیل واحد های طولی:

* 1 میلیمتر = 039 / 0 اینچ *

* 1 اینچ = 400 / 25 میلیمتر *

* 1 اینچ = 54 / 2 سانتیمتر *

* 1 متر = 093 / 1 یارد *

* 1 فوت = 333 / 0 یارد *

* 1 فوت = 12 اینچ *

* 1 فوت = 5 / 30 سانتیمتر *

ادامه نوشته

حافظ

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود
گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش
کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو
بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خویش
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون
آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش

راه حل مشکلات را جار نزنید

یه شب سه نفر اشتباهی دستگیر میشن و در نهایت ناباوری به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم میشن.... نوبتِ نفر اول میشه که بشینه روی صندلی. وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه , رشته الهیات خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم .... میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه .... کلید برق رو میزنن ... ولی هیچ اتفاقی نمیفته .... به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن. نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه حقوق خوندم ....به عدالت ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته ... کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ... به بی گناهی اون هم ایمان میارن و آزادش میکنن . نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه , رشته برق خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی خوب بقیه داستان هم مشخصه، مسوولین زندان مشكل رو میفهمن و موفق به اعدام فرد میشن .... نتیجه: لازم نیست همیشه راه حل مشكلات رو جار بزنید

سادگی یک رنگی است...

سادگی یک رنگی است...

در دل نقاشی

ساده دل باش و ببین

که بهار ما همان یک رنگی است...

بهار 92 مبارک

سیمای انسان در قرآن

در آيات آغازين سوره بقره خداوند سيماي انسان را در سه گونه آن بيان مي فرمايد:
متقين كافرين منافقين

ادامه نوشته

باید از محشر گذشت ... (شهریار)

باید از محشر گذشت

این لجن زاری که من دیدم سزای صخره هاست ،

گوهر روشن دل از کان و جهانی دیگر است ،

عذر میخواهم پری ...

 من نمیگنجم در آن چشمان تنگ ،

با دل من آسمانها نیز تنگی میکنند ،

روی جنگلها نمی آیم فرود ،

شاخه زلفی  گو مباش ، 

آب  دریا ها کفاف تشنه این درد نیست ،

بره هایت میدوند ،

 جوی باریک عزیزم راه خود گیرو برو ...

یک شب مهتابی از این تنگنای  بر فراز کوها پر میزنم،   

میگذارم میروم ،

 

ناله خود میبرم ،

دردسر کم میکنم ...

چشمهائی خیره می پاید مرا،

غرش تمساح می آید بگوش ،

کبر فرعونی و سحر سامریست ،

دست موسی و محمد با من است ،

میروی ، وعده آنجا که با هم روز شب را آشتیست ،

صـبـح چنـدان دور نیست ...

ادامه نوشته