| ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار. در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟ گر صورت بی صورت معشوق ببینید ، هم خواجه وهم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید، یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه ی لطف است نشانهاش بگفتید، از خواجه ی آن خانه نشانی بنمایید. یک دسته ی گل کو؛اگر آن باغ بدیدیت؟ یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟ با این همه آن رنج شما گنج شما باد. افسوس که بر گنج شما پرده شمایید! |
| شاعر: مولوی |
عجایب هفتگانه جهان
دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشتههای آنها را جمعآوری کرد. با آن که همه جوابها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند: «اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و ... »
در میان نوشتهها کاغذ سفیدی نیز به چشم میخورد. معلم پرسید: «این کاغذ سفید مال چه کسی است؟»
یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسید: «دخترم چرا چیزی ننوشتی؟»
دخترک جواب داد: «عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمیتوانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم.»
معلم گفت: «بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم.»
در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: «به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از: لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن.»
پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت.
آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی میانگاریم.
لباس هایی که موجب بیماری می شوند
هواتو کردم
تقدیمش میکنم به بزرگترین حامی و پشتیبانم
خدا جون
هواتو کردم من حیرون تو اینروزا هواتو کردم
دلم میخوادت میخوام بیام تو آسمون دورت بگردم
هوایی میشم همون روزا که میبینم هوامو داری
میخوام بدونم تا کی میخوای ببینی و به روم نیاری
دلمو دست تو دادم من دل تنگ احساسی
نمیزاری که تنها شم تو رو من خیلی حساسی
دلمو دست تو دادم دلمو آسمونی کن
همیشه مهربون بودی دوباره مهربونی کنی
چه روزا ها حالمو دیدی چه شبایی که رسیدی
تو صدای دل تنهای منو شنیدی
تو که دردامو میدونی تو که چشمامو میخونی
بده بازم به دل من یه نشونی
امروز...
امروز اينگونه دعاکردم :
خدايا !
بجز خودت به ديگری واگذارم نکن ،
تويی پروردگار من!
پس قرارده بی نيازی درنفسم ،
يقين دردلم،
اخلاص درکردارم ،
روشنی درديده ام،
بصيرت درقلبم ،
و روزى پر برکت در زندگيم ..
شیر را قبل از خواب بنوشید
شیر، ماده غذایی است که طبع سردی دارد، از این رو از قدیم پزشکان همواره تاکید میکردند تا آن را همراه با دارچین یا زنجبیل مصرف کرده تا جذب کلسیم آن بالاتر رود و انرژی بیشتری در بدن تولید کند.
بررسیها نشان میدهند، بهترین زمان برای نوشیدن شیر یک ساعت قبل از خواب است، زیرا در این بازه زمانی شیر با تحریک سلولهای بدن آرامش را به بدن باز میگرداند و بدن احساس راحتی میکند و فرد به دنبال آن راحتتر خواهد خوابید.
نتایج مطالعات نشان میدهند، مصرف شیر میتواند در هر وعده غذایی مطلوب باشد، اما قبل از خواب بدن فرصت کافی برای جذب آن را پیدا میکند و بعد از خواب فرد میتواند آثار ناشی از مصرف آن را در چهره خود ببیند، زیرا مطالعات اخیر محققان نشان میدهد نوشیدن شیر باعث استحکام پوست صورت و شادابی و طراوت آن خواهد شد.
دنیا و آدمها
بطری های خطر آفرین و سرطانزا
یکی دیگر از کارهای رایج بین مردم استفاده مجدد از بطریهاست. از پر کردن مجدد بطریهای آبمعدنی با آبهای شهری یا موادی که خواص اسیدی یا بازی دارند، مثل سرکه، آبغوره، آبلیمو، آبمیوه، مایع شربت و... و نگهداری آنها در یخچال خودداری کنید، زیرا ترکیب این مواد با دیواره بطری واکنشهایی میدهد که خطر آفرین و سرطانزا است.
شکر خدا
لبخند بزن: وقتی داری سرکارت میروی.. خیلی ها هستند دربدر بدنبال کار وشغل هستند.
لبخندبزن: چون تو صحیح و سالم هستی.. خیلی ها هستند دارند بخاطر بازگشت سلامتی شان میلیونها خرج میکنند.
لبخند بزن: چون تو زنده ای وروزی داده میشوی وهنوزفرصت برای جبران مافات داری… مرده هایی هستندآرزوی بازگشت به زندگی رادارندتاعمل صالحی انجام بدهند..اما هیهات!
لبخندبزن: چون تو”خدا”را داری و اورا می پرستی وازاو طلب کمک میکنی… کسانی هستندکه برای گاو سجده میکنند.
لبخندبزن: چون “تو”خودت هستی.. وخیلی ها آرزو دارند که چون”تو”باشند.
:لبخندبزن..وهمیشه لبخند بر لبانت داشته باش و خدا راشاکرباش وقناعت پیشه کن وبر تقدیر و مقدرات راضی و تسلیم باش..وهمیشه فرهنگ لبخند را درمحیط زندگی خودت منتشرکن.
موفقیت
سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید.
هر دو حاضر شدند.
سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود.
وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.
مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت.
سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.
سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟"
پسر جواب داد: "هوا"
سقراط گفت:
" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد
میدونی
رفتم جلو به پلیسه خیلی جدی گفتم :
اصلا میدونی من کی هستم ...؟
گفت کی هستی ...؟
شروع کردم به آواز خوندن :
گفتم من یه پرندم آرزو دارم تو باغم باشی.
جریمم نکرد ...
اشک تو چشاش جمع شد ...
گفت خدا شفات بده
تلاطم های زندگی
ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند
و چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.
تلاطم های زندگی حکمتی از خداوند است
پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه دریای دور و برمان.

<<به نام خداوند روزی دهنده>>