حرفهای ناگفته ی مانده در دل که ارزش و ابهت دل به حضور آنهاست
حرف هایی که دلت را به درد میاره. حرف هایی که پیش هیچ سنگ صبوری نمی تونی به زبان بیاری . مجبوری این حرفها را برای تمام عمر مثل یه آتیش زیر خاکستر توی اون دل کوچیکت نگهداری و هر چند وقت یه باراین آتیش توی دلت زبونه بکشه و دلت را به درد بیاره ولی تو همچنان سکوت می کنی و اجازه نمیدی کسی صدای گرگر آتیش را بشنود تا اینکه به مرور مرحم همیشگی زمان، باری دیگر اونو موقتاً زیر خاکستر پنهان کند .
حرف هایی که عین یک بار سنگین روی دوش ات سنگینی می کند و حس می کنی شانه های ظریفت تحمل چنین بار سنگینی را ندارد خیلی سختت می شود و حس می کنی قامتت داره زیر فشار این بار خم میشه ولی باز هم می خوای سکوت کنی . می خوای سکوت کنی چون نمی خوای از درماندگی هایت بگویی . چون می خواهی تو را استوار ببینند . نمی خوای صدای شکستنت را کسی بشنود پس سکوت می کنی.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت 11:44 توسط امامی
|
<<به نام خداوند روزی دهنده>>