آيا هوش ايراني با متوسط هوش مردم در جهان متفاوت است؟ (نگاهي به بهره هوشي يا IQ)

امسال در حاشيه مراسم بزرگداشت و اهداي جوايز چهره­هاي ماندگار در تاريخ پنج شنبه 25/8/89، يكي از ميهمانان  (و نه از برگزيدگان چهره هاي ماندگار) در مصاحبه با گزارشگر تلويزيون، كه در بخش­هاي مختلف خبري پخش  شد، ذكر كرد كه در يك جستجوي اينترنتي در دو سايت كانادائي (كه مشخص نكرد كه به كدام مؤسسه يا فرد مربوط هستند) ديده است كه "هوش ايراني­ها يازده برابر هوش متوسط جهاني است"!.

نگارنده بر اساس علاقه شخصي تصميم گرفت تا در اينترنت و منابع چاپي موجود، از طريق بررسي مستندات، صحت و يا احتمالاً سقم اين مسأله را جستجو كند. در پايان اين جستجو نتايجي متفاوت با ادعاي گوينده اين عبارت در مصاحبه تلويزيوني يافت و به همين دليل تصميم گرفت تا اين چند خط يادداشت را براي علاقه­مندان احتمالي تنظيم كند.

 

1- بهره هوشي Intelligence Quotient يا IQ چيست؟

اگر قرار باشد تا تفاوت هوش انسانها با هم سنجيده شود، لازم است تا پارامتر اندازه گيري به صورت كمّي به عنوان يك مقياس كه قابل كاربرد براي همة گروههاي مورد سنجش باشد، تعريف شده و به كار آيد. در مورد سنجش هوش انسانها از پارامتري به نام IQ (يا بهره هوش) استفاده مي­شود. اما IQ چيست؟ سنجه هوش (IQ) عددي است كه از يكي از چندين آزمون استاندارد شده نتيجه مي­شود اين آزمونها براي تخمين هوش آدمي طراحي شده­اند. عبارت IQ ابتدا توسط دانشمند روانشناس آلماني "ويليام اشترن" در سال 1912 براي سنجش هوش بچه­ها ابداع شد. روشهاي ديگر براي چنين سنجشي در ابتداي سدة بيستم توسط "آلفرد بينه" و "تئودو سيمون" ارائه گرديد تا بتوان نسبت بين سن مغزي mental age به سن شناسنامه­اي chronological age محاسبه كرد. معمولاً IQ در محدوده­اي عددي بين صفر تا صد  (يا كمي بيش از آن) اندازه­گيري و بيان مي­شود، و انحراف معياري در حد 15 دارا است.

مقدار بهره هوشي IQ البته به طور نسبي با ميزان بهداشت، مرگ و مير، شرايط اجتماعي و فرهنگي والدين و در درجه­اي كمتر به ميزان هوش والدين مربوط است. مقداربهره هوشي اندازه­گيري شده براي جمعيت­هاي مختلف از ابتداي دهه بيست ميلادي به ميزان 3 درجه در هر دهه افزايش نشان مي­دهد و همين موضوع بحث­هاي گوناگوني را در اين مورد برانگيخته است، كه آيا اين سنجش و روش شناسي متغير و در حال اصلاح در زمان است كه موجب اين تفاوت شده است و يا واقعاً ميزان بهره هوشي در هر دهه در حال افزايش است. به هر حال اين روانشناس آمريكائي "لويس ترمن" بود كه اصلاحاتي در مقياس سنجش هوش بينه- سيمون به عمل آورد و به كار بردن نسبت سن مغزي به سن شناسنامه­اي كه از سوي اشترن به عنوان IQ معرفي شده بود، در نهايت با به كار بردن مقياس استانفورد- بينه در سال 1916، سنجه­اي براي هوش عمومي وضع نمود. هم اكنون استانداردهاي جديد توسعه بسيار يافته و روشهاي گوناگوني براي سنجش موجود است. مثلاً به عنوان يكي از شاخص، "توانائي شناختي" Cognitive Ability مطرح است.

 

2- آيا هوش ملتهاي مختلف با هم متفاوت است؟

معمولاً در بحث­هاي روزمره، بعضي از مردم به دنبال دلايل موفقيت­ انسانهاي ديگر مي­گردند. و چه بسا يكي از اولين پارامترهايي كه به ذهنشان مي­رسد، مسأله هوش افراد موفق است. البته دلايل ديگر نيز در اين موضوع حائز اهميت است. مثلاً احساس ملي گرائي افراطي و افسانه­اي بعضي از مردم در مليت­هاي مختلف (اكثراً توسعه نيافته و داراي احساس تحقير) را وامي­دارد تا بر اساس داده­هاي ناموجود و شنيده­هاي غيرمستند، و يا مثال آوردن از چند نابغه يا انسانهاي شاخص كه علاوه بر اينكه هموطن خودشان هستند، در عرصه­هاي مختلف جهاني (از علم گرفته تا هنر، ادبيات، ورزش و ...) خوش درخشيده­اند، ملت خود را به عنوان ملت شاخص معرفي كنند كه اگر حقشان ضايع نمي­شد، مثلاً امروزه نبايد وضعشان در حد كشورهاي جهان سوم يا در حال توسعه مي­بود، و در حقيقت جايگاه و شأن آنها بسيار شايسته­تر از آن است كه امروز مي­بينيم. نگارنده اين يادداشت چنين حالاتي را شخصاً علاوه بر مملكت خويش، در كشورهايي نظير اندونزي، تركيه و الجزائر نيز مشاهده كرده است. همين حالت در مورد بعضي دانشگاههاي (بيشتر خصوصي) كه كيفيت­هاي استاندارد و مورد قبول (بين المللي و وزارت علوم ايران) را رعايت نمي­كنند نيز بعضاً ديده مي­شود. به نحوي كه هرگاه مورد انتقاد واقع مي­شوند، بلافاصله به چند چهره شاخص به عنوان دانشجوي فارغ التحصيل از مجموعه آن دانشگاه اشاره مي­كند، و بلافاصله نتيجه مي­گيرند كه بنابراين، ما دانشگاه موفقي داريم كه با انتقادهاي ناروا و ظلم مورد واقع شده­است. بدون اينكه بيان كنند آن تعداد فارغ التحصيل شاخص اساساً چند درصد (يا چند صدم درصد) از كل دانش آموختگان آن دانشگاه را تشكيل مي­دهد. به هر حال اين مورد را (كه به مقايسه دانشگاه­ها و تبليغات بعضي از آنها مربوط است) چون مربوط به موضوع اصلي اين مقاله نيست فعلاً وامي­گذاريم.

در مقاله­هاي منتشره در سالهاي اخير بررسي متوسط بهره هوشي (IQ) در كشورهاي مختلف دنيا پرداخته شده است. مثلاً لين و ميسن برگ (Lynn & Meisenberg, 2010) در جلد 38، مجله "هوش" (Intelligent) در مقاله خود بهره­هاي هوش ملي را براي 108 ملت دنيا مقايسه كرده­اند. آنها نشان داده­اند كه اين سنجش­هاي ملي به عنوان يك شاخه جديد از علوم جامعه شناختي مورد استقبال قرار گرفته است، و آنها نسبت­هاي شاخص بين تفاوتهاي اقتصادي، جمعيت­شناختي، و همه­گيري نتيجه ها را در سطح آن كشور توضيح داده اند، البته بعضي از منتقدين سنجه هوش ملي را بي معني مي­دانند. اين محققان دانشگاه آلستر، ايرلند شمالي با بررسي اعتبار بهره هوشي ملي با در نظر گرفتن ميزان موفقيت آموزش دانش آموزان در درسهاي رياضيات، علوم و درك مطلب در 108 كشور جهان، نشان دادند كه بهره هوش ملي داراي اعتبار علمي كافي است. در بررسي اين پژوهشگران سنجش هوش ملي براي ايران 84، ژاپن 105، مالزي 92، الجزائر 83، آرژانتين 93، ارمنستان 92، بحرين 81، آمريكا 98، فرانسه 98، مصر 83 و زيمباوه 72 نشان داده شده است. البته نگارنده يادداشت حاضر از ميان 105 كشور معرفي شده توسط لين و ميسن برگ، يازده كشور را با تنوع از كشورهاي جهان سوم، در حال توسعه و توسعه يافته را به انتخاب خود در اينجا بيان نمود. اين بررسيها نشان مي­دهد كه بر اساس شاخص مورد استفاده توسط پژوهشگران ياد شده بهره هوش ملي براي ايران در حد متوسط جهاني است و برتري معني داري را نسبت به ساير كشورها نشان نمي­دهند و كمابيش با هوش ملي در ساير كشورهاي در حال توسعه نزديك است.

 

3- خودسنجي و ديگرسنجي چه تأثيري در ميزان اعلام IQ دارد

همواره اين موضوع مطرح است كه اگر هر فرد يا گروهي از سنجشگران به سنجش خود يا هموطنان با هم گروههاي جمعيتي خود بپردازند، احتمال برآورد جانبدارانه وجود دارد. فرنهام (Furnham, 2010) در مقاله­اي در مجله علمي "شخصيت و تفاوتهاي فردي" (Personality and Individtel Differences) نشان داده است كه مثلاً مردان همواره در خودسنجي، خود را باهوشتر از زنان ارزيابي مي­كنند! اين موضوع نشان مي­دهد كه اگر بنابر قضاوت فردي باشد، چه بسا حس خودخواهي افراطي و خيال بافي، موجب قضاوتي گزينشي و جانب دارانه شود و عملاً شخص خود و ملت خود را باهوش­تر ارزيابي كند.

 

4- آيا بهره هوشي قابل تغيير است؟

اين سؤال همواره مطرح است كه آيا بهره هوشي قابل تغيير است يا نه. مطالعات موجود در دهه اول از سده بيست و يكم نشان مي­دهد كه عوامل محيطي، خانوادگي، غلط يا جانبدارانه بودن سنجش­هاي قبلي و عوامل ژنتيكي همگي از موضوعاتي هستند كه مي­توانند به تفاوت در سنجش­هاي جديدتر (نسبت به سنجش هاي قبلي) بيانجامد، بنابراين بهره­هاي هوش قابل تغيير هستند. از سوي ديگر نقش شاخص مهمي نظير آموزش و تلاش فرد براي يادگيري از مشخصه­هايي است كه مي­تواند به رشد بهره هوشي فرد و بهره هوشي ملي بيانجامد. بنابراين به خاطر داشته باشيد كه يك كشور در فرآيند توسعة خود مي­تواند به تدريج با رشد بهره هوش ملي مواجه باشد. ضمناً عوامل ژنتيكي در مطالعاتي كه در ايالات متحده آمريكا انجام شده در مورد حدود نيمي از كودكان به عنوان عامل مؤثر بر ميزان بهره هوشي كودكان خود را نشان مي­دهند. ضمناً يك عامل مهم در ميزان بهره هوشي در يك كشور ميزان بهره­مندي آحاد آن كشور از بهداشت و سلامت در آن كشور است. اين سلامتي به ويژه از نظر سلامت روان افراد آن كشور اهميت ويژه مي­يابد.

 

5- رده­بندي كشورها از نظر سنجه هوش ملي (IQ)

در بررسي­هايي كه لين و فانهانن (Lynn, Vanhanen, 2002) انجام داده در كتابي تحت عنوان "بهره هوشي و ثروت ملل" (IQ and Wealth of Nations) منتشر كردند، به مقايسه توليد ناخالص داخلي (GDP) و بهره هوشي ملي (National IQ) متوسط درملل مختلف پرداختند. همانطوركه در بخش­هاي قبلي اين يادداشت آمد، اين مقايسه مورد بحث و مناقشه فراوان است و بعضي محققان آن را بي معني مي­دانند. به هر حال لين و فانهانن، در اين كتاب ذكر مي­كنند كه متوسط سنجه هوش ملي هر كشور يكي از عوامل ( نه تنها عامل) مؤثر در ثروت ملي و رشد اقتصادي كشورهاست. كتاب بعدي اين محققان در سال 2006 با عنوان "سنجه هوش ثروت جهاني" منتشر شد. بر اساس اين نظريه براي سنجه هوش رده بندي براي 82 كشور جهان انجام شده است كه اولين كشور هنگ كنگ و كشورهاي بعدي به ترتيب كره جنوبي، ژاپن، تايوان، سنگاپور، اتريش، آلمان، ايتاليا، هلند، سوئد و سوئيس هستند. كشور اول، هنگ كنگ با بهره هوشي متوسط 107 است و آخرين كشور گينه استوائي با بهره هوشي متوسط 59 است. فرانسه و آمريكا با بهره هوشي متوسط 98 در رده نوزدهم، و ايران با بهره هوشي متوسط 84 در رده پنجاه و چهارم قرار دارد. البته همانطوركه ذكر شد. بحث­هاي فراواني در اين مورد وجود دارد، ولي به هر حال اگر اين تقسيم بندي لين و فانهانن (2002) را بپذيريم، كشورما در رده­هاي مياني بهره هوشي متوسط در ميان كشورهاي دنيا قرار مي­گيرد. البته ميزان و آهنگ رشد اقتصادي هر كشور در اين نوع تقسيم بندي از عوامل مؤثر بوده است.

 

6- هوش فاكتوري نژادي و ملي نيست

بر اساس بررسي مختصر به عمل آمده در يادداشت حاضر مشخص است كه بهره هوشي و ميزان آن عملاً بر اساس هيچ تقسيم بندي و استاندارد شناخته شده و منتشر شده­اي بر عوامل نژادي، رنگ پوست، قوم و مليت مرتبط نيست. گرچه در تمام تقسيم بندي­هاي بهره هوشي، يك عامل را توارث و ژنتيك و ميزان هوش پدر و مادر در نظر مي­گيرند ولي هم اكنون مشخص شده است كه مهمترين عامل براي بالاتر بودن هوش يك ملت، ميزان و نحوه و كيفيت آموزش، محيط مناسب، استانداردهاي سلامت تن و روان و در نهايت تلاش و كوشش فرد است كه مي­تواند به رشد مغزي بيشتري در فرد كمك كند. هيچ قومي و نژادي نمي­تواند مدعي برتري نژادي و ملي بر اقوام ديگر باشد و انسانها همه با هم برابرند. آنچه كه افراد بشر را از نظر هوش متفاوت مي­كند علاوه بر آموزش و شرايط محيطي مناسب و سالم بودن، تلاش خود فرد است. حال اگر در هر قوم و ملتي يك گروه كوچك از جامعه به عنوان نابغه قابل رده­بندي باشند، به هيچ عنوان نمي­توان با پر رنگ كردن آن گروه كوچك برتري نژادي و قومي و ملي آن ملت را به رخ ديگران كشيد و به تبليغات بيهوده دست زد. همانطوركه در همه اقوام و ملتها مي­توان درصد كوچكي از مردم را يافت كه از بهره هوشي الزاماً پايين (به دليل مسائل ژنتيكي و توارث) برخوردارند،  و ما مجاز نيستم كه اين گروه كوچك را در آن قوم و ملت پررنگ نشان دهيم و الزاماً آن قوم و ملت را به عنوان مردماني كم هوش معرفي كنيم. در پايان لازم به يادآوري است كه بهره هوشي ميانگين و مطلوب در مردم مختلف در حدود بهره هوشي IQ 100 است و در همين حد نيز بسياري از روان شناسان معتقدند كه در هر زمينه­اي از علم و فناوري هر فردي –از هر قوم و نژاد و رنگ و ملي- مي­تواند حتي تا حد دكتري تحصيل كند.

در اين يادداشت مقصود آن بود كه با ارائه اطلاعات درست، از اغراق و بزرگنمايي بيهوده از منابع نامعلوم اينترنتي (نظير آنكه بهره هوشي ملت ايران يازده برابر متوسط جهاني است!) جلوگيري شود و بدين ترتيب با رجوع به "علم" از شبه علم اجتناب گردد. اينگونه تعريف از ملت ايران بيشتر از اينكه مايه فخر و مباهات باشد، خداي نكرده موجب وهن خواهد بود، چرا كه تعريف دروغين فرقي با تهمت زدن ندارد. گرچه اين نوع تعريف هاي غير واقعي ممكن است به صورت مسكن دردهاي تاريخي و هويتي بعضي از مردم جواب دهد و براي لحظاتي آنها را خوشحال كند، ولي هم بي پايه است و هم بر خلاف تعاليم آسماني ، و اخلاق انساني است. چنين ديدگاههاي خطرناكي مي تواند به فجايع بزرگ هم بيانجامد كه البته هرگز در مورد ملت ايران هرگز چنين مباد.