آیا دوست دارید خلاقیتتان را بالا ببرید؟

 همه می توانند

هر کس در کار روزمره خود ممکن است از خود خلاقیت نشان دهد لیکن خلاقیت برخی بیشتر است. به طور مثال کسی که دستگاه جدیدی را ترمیم می کند، کدبانویی که غذای جدید و لذیذ می پزد یا دانش آموزی که شیوه جدیدی برای درس خواندن ابداع می کند و با صرف وقت کمتر نتیجه بهتری به دست می آورد، همگی از قدرت خلاقیت خود استفاده کرده اند.
حتی حیوانات نیز گاه از خود خلاقیت غریزی نشان می دهند و بعضی به اعمال و ابتکاراتی دست می زنند که در گنجینه غریزه آنها یافت نمی شود و از حیوانات هم جنس و هم سن آنها دیده نشده است. باید به خاطر داشت که نبوغ نیز لازمه کارهای بسیار بزرگ است. کمتر کسی است که از نظر هنری، عملی، اجتماعی یا نظایر آن خدمات شایسته ای به بشریت کرده باشد و از نبوغ لازم برخوردار نباشد. پس می توان نتیجه گرفت که خلاقیت در همگان وجود دارد ولی خلاقیتی که در سطح جهانی قابل طرح باشد اغلب با نبوغ همراه است.

خلاقیت فرآیندی است که طی آن مشکلی به صورت مسئله یا پرسش تبیین می شود، سپس برای آن راه حل هایی پیدا می شود و بعد بهترین راه حل انتخاب و به کار گرفته می شود و در عمل، مسئله حل، و مشکل رفع می شود.
در واقع این برداشت که برای خلاق بودن لازم است ابتدا نبوغ بسیار داشت یا تنها افرادی خلاق اند که ضریب هوشی بالایی داشته باشند تصورات اشتباهی است که پایه علمی یا دلایل و شواهد تجربی ندارند و تنها باعث می شوند اطراف جهان بی پایان خلاقیت، حصارهایی کشیده شود تا همگان امکان ورود نداشته باشند. واقعیت این است که خلاقیت و مهارت تفکر خلاق برای هر سن و قشری با هر اندازه ضریب هوشی (متوسط به بالا) قابل یادگیری است و هر کس حتی اگر این توانمندی را به شکل ذاتی نداشته باشد می تواند با فراگیری تکنیک ها و به کارگیری آنها این دنیای شگفت را تجربه کند

خلاقیت در همگان وجود دارد ولی خلاقیتی که در سطح جهانی قابل طرح باشد اغلب با نبوغ همراه است.

آنچه برای خلاق شدن لازم است

آیا دوست دارید خلاقیتتان را بالا ببرید؟ آیا فكر می كنید خلاقیت بالا باعث بهبود زندگیتان خواهد شد؟.
اگر تصور می كنید خلاقیت فقط برای هنرمندان لازم است، باید بدانید كه مفهوم خلاقیت چیزی بسیار فراتر از هنر و هنرمندان است و در كلیه عرصه های زندگی برای همه مورد نیاز است.
برای یك نفر ممكن است خلاقیت به معنای چسباندن صدف های دریایی در اطراف یك نقاشی برای قاب گرفتن آن باشد. برای فردی دیگر خلاقیت در حل یك مساله دشوار فیزیك است. وقتی مفهوم خلاقیت را فقط در چارچوب هنر تعریف كنیم، مطمئناً خیلی تفكرات و ایده های ناب و خلاقانه را نادیده گرفته ایم. هنرمندی كه نقاشی می كند و نویسنده ای كه رمان می نویسد، هر دو با دانشمندی كه در آزمایشگاه كار می كند و آن موسس شركت و آنكه با صدف دریایی برای نقاشی ها قاب درست می كند، وجه مشترك دارند.
همه آنها روی مشكلات و راه حل هایی برای آنها كار می كنند كه سابقاً وجود نداشته است. این افراد از فكرشان برای تصویر راه های جدید برای انجام كارها استفاده می كنند. راه های بسیار زیادی برای زنده كردن دوباره این روحیه خلاقیت در ما وجود دارد. برخی از این تكنیك ها شامل افكار بكر و ناگهانی، طرح ریزی فكر، اشكال مختلف هیپنوتیزم و مدیتیشن و خواب های هدایت شده است. همه این تكنیك ها یك وجه اشتراك دارند: همه آنها سعی دارند تا از انتقادات و قضاوت های درون مغز ما عبور كنند.همه ما ندایی درونی داریم كه بر هر چه ما به آن فكر می كنیم و انجام می دهیم، نگاهی نقادانه دارد. اكثر اوقات ممكن است متوجه این ندای درونی باشیم و این ندا تاثیری شگرف بر عملكردهای ما در زندگی دارد.
این منتقد درونی منفی همیشه به صورت یك ندا نیست و گاهی تصاویری از شكست خود مشاهده می كنیم یا احساس ترس و خجالت به ما دست می دهد كه ما را از دنبال كردن ایده ها و اعمال جدید و خلاقانه باز می دارد. اگر این گفت وگوهای نقادانه درونی ما اكثراً منفی باشد، توانایی های خلاقانه ما فروكش كرده و رفته رفته از بین می روند و این حس انتقادگر درونی به جای اینكه به ما كمك كند تا افكار بهتری ایجاد كنیم، توانایی ما را برای مطرح كردن ایده ها و افكار جدید نابود می كند. شما نمی توانید در آن واحد هم انتقادگر و هم خلاق باشید. این دو رویكرد نیازمند طُرق فكری متفاوت از یكدیگر هستند. رویكرد انتقادانه، تحلیلگرایانه و قضاوتی مغز ما از عهده ایجاد و تولید ایده ها و افكار جدید و خلاقانه بر نمی آید. حتی نوع موج مغزی كه هنگام افكار خردگرایانه و تحلیلگرایانه ایجاد می شود كاملاً با زمانی كه افكار و ایده های خلاقانه تولید می كنیم متفاوت است.